خرید بک لینک
خسته،دلسرد،با افکار بیهوده خیلی سخت است بگویم هستم و هنوز هم به فردا های روشن تر چشم بستم سخت است از غیرممکن ها حرف بزنم میدانی شاید فردا شد و دلم را به فردای دگر خوش کردم شاید باز هم تلاش کردم و نشد و باز فردای دگر ولی من عوض بشو نیستم نمیدانم چرا بعضی وقتا حس میکنم من اشتباه ترین مجموعه منظم در این دنیام یک تناقض در برابر تمام این دنیا یک غده سرطانی امید دارم ولی کم تلاش میکنم ولی بی انگیزه خم نشدم هنوز ولی... اصلا چه اجباریست موفق شدن ؟ بیخیال همه چیز وقتی همه چیز بیخیال من اند... آقای ربات - بیخیال ترین پسر دنیا

برچسب: بودن یا نبودن وسوسه این است,بودن یا نبودن عسل بدیعی,بودن یا نبودن, مسئله این است, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 21:40

چند روزی نبودم و چیزی نمینوشتم چند روزی میشد که از کامپیوتر فاصله گرفتم چند روزی با همه چی قهر بودم میدونی دردای این روزگار مثل شلاقی میمونه که وقتی به یه گناهکاری میزنن فقط 5 تای اولش حس داره بعد از حس میوفته منم اونقدر درد کشیدم لمس شدم نسبت به همه چیز هوا سرد شد و نسبت به خیلیا سرد شدم باد اومد و منو برد و خیلیا رو از یاد بردم بارون اومد و بیشتر گناه ها رو شست و خیلیا رو شستم و بخشیدم آخه من دیگه حسی ندارم به این چیزا چی بنویسم ؟ درد که خودش درد ندارد فقط سرم درد میکند از این همه تظاهر به خوبی ... قلبم درد میکند از این همه انسان های بدبخت ... پاییز 18 سالگیم اومده و نسبت به خیلی چیزا بی حسم کرد خیلی حرفا رو فراموش کردم خیلی دردا رو کنار گذاشتم خیلی رفتارا رو طلاق دادم پاییز همیشه حس بهتری به من میدهد حس اولین بودن و اولین شدن حس اولین برنامه ایی که نوشتم حس بزرگ شدن پاییز را دوست دارم بخاطر هوایش به خاطر نفس هایی که در آن میکشم بخاطر عشق و عاشقی کشیدن و گوش دادن به موزیک های لایت در آخرای شب پاییز را دوست دارم به خاطر هوای سرد و خشک بخاطر بخارهایی که از دهنم بیرون می آید بخاط

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 21:40

توی 18 سالم زندگی پر فراز و نشیبی داشتم پدرم رو از دست دادم توی بدترین شرایط کار و درس رو ادامه دادم با هم کودکی رو حس نکردم و بزرگ شدم تو محدودیت ها بزرگ شدم اما هیچکدوم از اینا حس بد نیست حس بد یعنی تنها کسی که دوستش داری حرفتو باور نکنه حس بد یعنی کسی که دوستش داری هر کاری بکنی خوشحال نشه حس بد یعنی اینکه یک روز خوبی و یک روز بد باور کنید این آخری که گفتم از همه بدتر بود ... خیلی بد اونقدری که دیگه تپش های قلبتو حس نمیکنی وقتی که یک لحظه تو آغوش خوشبختی باشی و یک لحظه تنهایی همدمت باشه آدم رو تبدیل به یک شخصیت دوگانه میکنه از یک طرف تنهایی فشار میاره از یک طرف خوشحاله یهویی دیدی وسط گریه هم زد و خندید... این خوب نیست این یعنی حس بد ای خدا باشه قبول من سزاوار همه این حس های بد فقط تو رو خدا حس های بد رو به اون نده همه اش مال من... باشه خداجونم؟! آقای ربات - حس بد روزای خوب...

برچسب: ps of sweden, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 21:40

دیروز آزمون بود و به دلایلی هم امروز کارنامه اش اومد... نمیدونم...هیچ حرف خاصی برای زدن ندارم واسه این آزمون هیچی... فقط فهمیدم که من اگه بیشتر تلاش کنم نتیجه میگیرم... افت نکردم...نمیکنم و نخواهم کرد آقای ربات - همچنان صعود

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 21:40

ایستاده ام

بگذار سرنوشت راهش را برود

من همینجا کنار قول هایت

درست روبروی دوست داشتن هایت

و در عمق نبودنت ایستاده ام...

این پست در اینستاگرام (کلیک کنید)

آقای ربات - خیلی خوشحالم...

برچسب: ایستاده ام,ایستاده ام چو شمع,ایستاده ام بگذار سرنوشت, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 21:40

ببین عزیزمنه جمعه استنه باران میباردنه آسمان ابری ستنه هوا خیلی دلبری می کندنه هیچ چیز دیگرشلوغ ترین ساعتِ روز استو مردم....!مردم را بیخیالهمچنان در پی لقمه ای نان و بوقلمونبه روز مرگی گرفتارند!البته که من هم دچارِ روزمرگی ام جانم.کمی فرق دارد اما...بگویم برایت؟!نگو نمیخندی که میخندی...من در شلوغ ترین ساعتِ روزبه راننده تاکسی گفتمدربست منزلِ امنِ آغوش یار...!از شال فروشدرخواستِ قرمز شالی مملو از عطر شیرین گیسویت را داشتم!کتاب های شعر آن مردِ عینکی و کراواتیکه گوشه ی پیاده رو بساط کرده بود رابه تمسخر گرفتم که کجایِ کاری!؟من چشمانی میشناسم که شاعر تربیت میکنند!برای کیوسکِ مطبوعاتی صدایم را بالا بردمکه از کیهان تا همشهری همه را توقیف کنندوقتی از تو برایم خبری ندارندهمان بهتر که فعالیتشان متوقف شود!در سینما قصدِ اکرانِ نگاهت را داشتمو به کافه، قهوه ای هم رنگِ گیسویت را سفارش دادم.لحظه ای دلم خواست سر به رویِ شانه ات خستگی دَر کُنَم....دلم خواست و فکرم رفت و از این احوالخمار شدم و تِلو خوردم که جملگی کُنجِ پارک،ساقی را نشانم دادند...هوا را از دماغ بیرون پرت کردم که "هه"این ساقی و بند و بساط

برچسب: من دل تنگم,من چه دلتنگتم امروز,من دلم تنگ میشه واست, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 21:39

آغوشت

گرمای سینه ات

حرکت دستت روی بدن

کجاس نیمه شب ؟

کجاس رویای شب؟

اون منِ مال من

اه...

چقدر زود گذشت..

سهم من از دیشب یک پوشه عکس و یک آغوش پر مهر و بوسه هایی با طعم عاشقانه های گیلاس بود

بیشتر از این چه بخواهم؟!

چرا میخواهم

بوسه های طولانی میخواهم

تتو هایی از لبت روی لبم که همه بفهمند من و تو همیشه برای همیم

تا ابد

تا ابد

تا ابد

......


آقای ربات - FOR EVER


برچسب: شب رویاها, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 21:39

امروز جمعه است... صبر کنید!! نمیخواهم از درد ها و غم و دلتنگی ها جمعه بگویم نه ! امروز یک روز خوبه برای پاک کردن جای زخم های یک هفته پر مشغله امروز یک آتش بس حسابی بعد از اون همه جنگ و جدال با درس ها و زندگی هستش امروز رو میشه خوب زندگی کرد..اتاق رو مرتب کرد..چیزهایی که تا حالا امتحانش نکردی رو امتحان کنی... و خلاصه خودتو آماده کنی برای یک هفته دیگه... برای یک شنبه و یک شروع عالی...برای یک شنبه و یک انگیزه جدید...برای یک جدال جدید آن طور که فکر میکردم هم نبود... جمعه که حتما نباید مظهر ناامیدی و دلتنگی هایم باشد جمعه را میشود زندگی کرد...به اندازه تمام روزهای هفته جمعه را میشود زنده بود..به اندازه کل سال هایی که خفته بودم... آقای ربات - یک جمعه دیگر

برچسب: دوباره جمعه شد,دوباره جمعه و چشم انتظاری,دوباره جمعه آمد, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 21:39

سلام دوستای گلم...اولین جلسه از آموزش هام در مورد برنامه نویسی اندروید به زبان ساده رو براتون آماده کردم. امیدوارم که خوشتون بیاد و قسمت های بعدی آموزش رو دنبال کنید. در این جلسه در رابطه با اینکه اندروید چرا جذابه و چرا باید یک برنامه نویس اندروید باشیم رو شرح دادم. قسمت های بعدی بیشتر وارد کار میشیم و ... لینک جلسه اول

برچسب: بیسیک فور اندروید,بیسیک فور اندروید دانلود,بیسیک فور اندروید چیست, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 21:39

نشسته ام کاغذ و قلم در دست و هی مینویسم و پاک میکنم... مینویسم و خط میزنم مینویسم و مچاله میکنم چرا کاغذ ها تمام نمیشوند تا راحت شوم؟ چرا نوک مدادم خراب نمیشود تا به خودم تلقین کنم تراش ندارم و به خانه برگردم ؟ کاغذ نگاه کن..شب شد...رهایم کن ای درختان پاییز شما چیزی بگویید...همدم من شوید.. ای چشم ها...لااقل شما بسته شوید... لااقل شما بسته شوید... هوا خیلی سرد شده.. از آن قرارهای دونفره و قدم زدن های بی جهت فقط من مانده ام.. نه صبر کن ...من مانده ام و قدم زدن های بی جهت پرسه زدن های بی خود وقت هدر دادن های الکی فقط من مانده ام بدون هیچ ذوقی از انجام این کارها فقط پرسه میزنم...به یاد تو ... به یاد دروغ هایت .. به یاد غروب خورشید ... به یاد دیوانه بازی هایت پرسه میزنم و بی خود و بی جهت به هر که میرسم ساعت میپرسم و بدون اینکه گوش دهم رد میشوم... ای گوش ها لااقل شما بشنوید...لااقل شما بشنوید دیر شده.. ناگهان پا ها دیگر راه نمیروند...چه شد؟ چشم ها باز میشوند و من میبینم...مغز فرمان میدهد و میروم به خاطرات با تو روزی که کنار همین درخت نشسته بودی و من را که روی نیمکت نشسته بودم و ساز میزدم

برچسب: پرسه در مه,پرسه,پرسه های عاشقانه, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 21:39

دقیقا 13 سال پیش بود بیدار شدم و بیدار نبودی..نشدی بیدار شدم و خواب بودی یک خواب سنگین به درازای افکار و عمق آرزوهایم بیدار شدم و همه بیدار بودند اما تو نه.. زمان بیدار بود،خانه بیدار بود،پرستوها بیدار بودند،خورشید بیدار بود،ابرها نیز هم... همه بیدار شدیم و تو بیدار نشدی و رفتی به همین سادگی تو بیدار نشدی تا ببینی من را که چه معصومانه باور کردم دروغی که گفت پدرت رفت ولی می آید باز پدرت رفت مسافرت...پدرت رفت سرکار... و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید مرا در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردی همین بود اخرین دیدار و رفتی و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمیدانم چرا رفتی نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی دانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هرروز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان و چشمهایم خی

برچسب: امشب برای تو مینویسم,امشب میخوام برای تو دوباره بخونم,امشب تو داری میری و زندگی میره,امشب تولدمه,امشب تولد منه,امشب تو داری میری و خونه میمیره,امشب تو داری میری زندگی میره,امشب تو داری میری و,امشب تو شهر چراغونه,امشب تو نگاهت من عشقو میبینم, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 5:02

سه روز از روزی که تصمیم گرفتم این هفته رو به بهترین نحو تمومش کنم میگذرهخب تا الانش به نظرم موفق بودم کلی درس خوندم و تا دیروقت بیدار بودم و زود بیدار شدم...حتی سر ناهار یا شام هم درس خوندم توی راه رفتن...حتی توی گلاب به روتون دستشویی هم به درس فکر میکنم ! ولی من بازم نگران اینم که نرسم تلگرامم رو بستم..اینستا رو...اینترنت هم زیاد نمیام ولی هنوز ناامیدم که من نمیتونم درس بخونم من باید از اولش سفت و سخت میومدم جلو وگرنه من از اون آدمایی نیستم که با تلاش زیاد و شبانه روزی به چیزی که میخوان برسن ولی ... به هر حال بازم به راهم ادامه میدم نه بخاطر اینکه فکر میکنم میتونم برسم بخاطر اینکه نمیتونم ادامه ندم حالم خیلی قاطی پاتی شده ... هم میخوام تسلیم نشم و هم تحمیل میشم که تسلیم شدن رو بپذیرم ته قلبم یه نوری از امید میدرخشه و ولی ظاهرم کدر و مات شده خلاصه که تنها نکته خوب این روزا اینه که روزای سردی هستش شبای سرد و صدای زوزه های گرگ ها و من بیدار ... این یه حس و حال خوبه... آقای ربات - اوضاع در هم بر هم

برچسب: روز سوم,روز سوم فیلم کامل,روز سوم محرم,روز سوم بارداری,روز سوم جشنواره فیلم فجر,روز سوم خرداد,روز سوم قاعدگی,روز سوم ماه محرم,روز سوم مرگ, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 7:23

باید مغرور بود
دور از دسترس!
باید مبهم بود و سرسنگین!!
خاکی که باشی آسفالتت میکنند
و از رویت رد میشوند...


آقای ربات - مبهم و سرسنگین...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 7:23

سلاممیخوام ازت تشکر کنم که کنارم هستی ؛ناراحت نشو ، خود خودت را نمیگویم ،یادت را میگویم ؛هرچند اگر دست خودت بود او را هم میگرفتی ،حالا که هست !!! یادت را میگویم نه الان ، همیشه بوده و خواهد بود و من هر مناسبتی را با تو جشن میگیرم.نازنین جشن هالووین ات مبارک ، من با یادت امروز دو نفره برنامه ها داشتیم . ._. آقای ربات - هالووین مبارک

برچسب: هالووین,هالووین در تهران,هالووین چندمه,هالووین, تهران,هالووین چه روزیه,هالووین در ایران, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 6:18

هرگاه دلت گرفت

بیا اینجا

همان قرار همیشگی

سر همان میز همیشگی

در

کافه آبی...

دوستان توی کانال کافه آبی که تازه ساختم عضو بشید.

توش شعر و دلنوشته میذارم

و اهنگ های بی نظیر

و عکس نوشته ها..

منتظرتونم

https://telegram.me/cafe_abi

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 6:18

دو روز مانده به تولدت باشد

باورت شود تمام بودن ها بی جهت باشد

در شب بارانی مولودت

باز هم اشک مهمان هماره ی چشمت باشد


12 آبان 1395

غمگینم...از این که 6570 روز را بی جهت گذراندم

خدایا حواست به من هست؟؟؟


آقای ربات - 6570

برچسب: دو روز مانده به پایان جهان,دو روز مانده به,دو روز مانده به زایمان,دو روز مانده به کنکور,دو روز مانده به پايان جهان,دو روز مانده به پایان دنیا,دو روز مانده به پایان زندگی,دو روز مانده به پریودی,دو روز مانده به آخر دنیا,دو روز مانده به سزارین, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 6:18

"گاهی فکر میکنم زندگی بقیه چقدر بی هدف و کسل کننده است وقتی عاشق تو نیستند... به راستی آنها چگونه زندگی میکنند؟؟؟ خوشبحال من..." یادت هست این را نوشتی و فرستادی برایم؟ آری با تو ام...همان تو قدیمی سرت را پایین ننداز بالا بگیر و ببین...ببین حال بی تو چقدر خوشبخت ترم...خوشبحال من که چون تویی ندارم...خوشبحال من سرت را بالابگیر و گوش کن چه میگویم فکر نکنی من لایق این شعر نبودم هاا نه تو لایق گفتن این شعر نبودی و من...رسما این شعر را از تو میگیرم تو لایق این حرف ها نیستی...مال این حرفها نیستی اصلا چه کسی به تو اجازه داده از این کلمات استفاده کنی وقتی معنای تک تکشان

برچسب: لایق شیرعلی,لایق وصل تو,لایق تور,لایق عشق,لایق گشت تبریز,لایق نبودی,لایق دوست داشتن,لایق عشقم نبودی,لایق عشق بزرگ تونبودم,لایق گشت, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 6:17

امروز اولین روز از ادامه عمر من است

و از 6750 روزی که کابوس وارانه گذراندم خیلی فرق دارد

از امروز به بعد باید طوری دیگر زندگی کنم

من نمیخواهم دیگر آن آدم افسرده و اندوهگین گوشه اتاق باشم که همیشه دم از بی کسی میزند

من خدا را دارم

من او را دارم

چه چیزی بهتر از این ؟ چه تیمی بهتر از این ؟

من زندگی را دارم...

پس امروز روز اول من از ادامه زندگی به طور دیگر

یک شکل بهتر

است


آقای ربات - SOL 01

برچسب: sol 19,sol,sol 100 songs,sol 106 5,sol 100 songs lyrics,sol 107 9,sol 128,zol 106 7,sol 106,sol 1421, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 6:16

آبان همیشه ماه خوبی استتولد کسی که منم!بیایم و بسازم و زندگی کنم و تمام نداشته هایم را فدای تارهای موهایم کنمچقدر قدم های مانده طولانی است، یک قدم مانده بود؛تا برف شادی را روی سرم بریزدو مرا به آغوش بکشدبرف شادی اما ...باران غمی شد کیک تولدم در خانه از حال رفت! و شمع ها در تاریکی شب...به نگاهم خیره مانده بودند کاش به خیالِ خوش آمدنت همچنان کودکی زبان نفهم بودم، پایم را در یک کفش میکردم، که تو می آییو کاش دستهایم...آبان همیشه ماه خوبی است، یک آبان تلخ،که شیرین است آقای ربات - آبان..

برچسب: آبان,آبان موزیک,آبان ماه,آبان ماهی,آبان فیلم,آبانگان,آبان و خورشید,آبان ماهی ها,آبان یشت,آبان به میلادی, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 6:16

چه فریبی خوردی.!عقل را در سر بی راهه عشق دار زدی... راز عاشق شدنت را همه جا جار زدی... تو چه پاسخ دادی ؟ به غرورت که غریبانه شکست.. تو چه داری ای دل؟ که به چشمان پر از اشک خودت هدیه کنی؟ تو به یک حس دروغین باختی! زندگی را... عشق را... لحظه ها را باختی... من به حال تو تاسف خوردم... آن زمانی که دو چشمان سیاه او را ، بر سر کوچه عشق گدایی کردی عاقبت خار شدی زیر نگاهش که تو را هیچ ندید... این همه بی کسی و تنهایی...مست و آوار آن کوچه شدن... قطره ایی از همه تاوانی است که تو باید به من و سادگی ام پس بدهی! من به حال تو تاسف خوردم... آن زمانی که لبت میلرزید...اشک هایت مثل یک نیل زلال روی

برچسب: من به حال دل گریه میکنم,من از حالم به این مردم, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 17:59

من میخوام تغییر کنم یه آدمی بشم که بشه بهش اعتماد کرد،بشه بهش تکیه کرد یه آدمی که از تلاش کردن نترسه یه آدمی که خسته نشه...دلسرد نشه من باید عوض بشم یه آدم جدید بشم...باید خوشبین باشم..باید خودمو کنترل کنم مردم من رو یه شخصیت افسرده و غمگین میبینن ولی من باید خودمو نجات بدم سخته خیلی ولی این روزا فهمیدم که سنم داره بالا میره فهمیدم مدام درگیر چیزای الکی بودم فهمیدم که توی منجلاب گناه فرورفتم این روزا فهمیدم چقدر زندگی بدی دارم...یعنی خودم بد درستش کردم همش تقصیر منه...بدترین پسر دنیا و.... چی بگم...بگذریم 5 آبان 95 ، ساعت 8:48 شب ، من... و بازم من... و البته دلتنگی ،

برچسب: من میخوام تغییر کنم, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 17:58

کفشهایم را میپوشم

و در زندگی قدم میزنم

من زنده ام و زندگی ارزش رفتن دارد

آنقدر میروم تا صدای قدم هایم گوش ناامیدی را کر کند

خوب میدانم که گاهی کفش هایم پایم را میزنند

اما من همچنان میروم

زیرا زندگی ارزش لنگان لنگان رفتن را نیز دارد...


آقای ربات - رفتن...


برچسب: کفش هایم کو,کفش هایم,کفشهایم را بپوش,کفشهایم کجاست میخواهم,کفشهایم را نده,کفش هایم را قدم بزن,کفش هایمجلسی,کفش هایم را,کفش هایم که جفت میشوند,كفش هايم كو سهراب, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 17:58

نگذارید با چیزی گولتان بزنند و به آن معتادتان کنند... گاهی میرسم به اینکه خوش به حال مادرم که اینستاگرام ندارد.... که با عکس ها و نوشته ها گول نخورده که سادگی اش سادگی ذاتی ست... نگذارید آدم های معمولی شما را پیرو دنیای دستخورده شان کنند و در ذهن شما از خود فوق العاده ای ستودنی بسازند اینجا شانه های عده ای پله های عده ای دیگر است... نگذارید آن ها که هر شکستشان آخر دنیاست دنیا را به کامتان تلخ کنند اینجا تقلبی ست بزرگ که عین واقعیت است... نگذارید آن ها که طول عمر خوشبختی شان تا فلش دوربین هاست بذر غبطه و حسرت به دلتان بکارند آواز دهل شنیدنی که از دور خوش است.... ا

برچسب: نگذارید ماه عسل بمیرد,نگذارید پیش کسوتان,نگذارید گوشهایتان گواه,نگذارید, به دست,نگذارید پیشکسوتان جهاد, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 18:32

این تمام دنیای مجازی شماست...یک صفحه سیاه وسفید

دنیایی که به یک دستور rm وابسته است تا نابود شود

مواظب باشید تمام وجودتان را درگیر دنیای مجازی نکنید.

از دنیایی واقعی تان لذت ببرید

دنیایی که آدمهایش واقعی اند


پ.ن : دستور rm یک دستور برای حذف در لینوکس


آقای ربات - دستور rm

برچسب: دستور rm در لینوکس,دستور rmdir,دستور rm,دستور rmse در متلب,دستور rm لینوکس,دستور rmdir در لینوکس, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 18:32

امروز جمعه است مردم اعتقاد دارند که می آیی من هم اعتقاد دارم که می آیی مردم میخواهند با آمدنت جنگ را شروع کنند من میخوام با آمدنت جنگ را تمام کنم آنها میخواهند با آمدنت از دنیا رها شوند من میخواهم با آمدنت به دنیا وابسته شوم مردم در انتظار منجی شان هستند منم در انتظار منجی ام هستم من در انتظار تو و مردم در انتظار آن من امروز تو را میخواهم بیا بیا و غروب دلگیر جمعه را خنثی کن بیا و درد هایم را التیام بده بیا و "من" باش "من" باش و ببین چقدر میشود تو را دوست داشت بیا... آقای ربات - بیا

برچسب: بیا تو موزیک,بیا تو کره,بیا تو رپ,بیانسه,بیا تو مووی,بیان,بیا بنویسیم,بیا تو فضا,بیا بازم مسیح,بیاموز, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 18:32

خب اینم از وبلاگ تکونی

پست هایی که به نظرم بد بود رو پاکش کردم

ولی فکر نکنم بتونم ترک کنم خط خطی های شبانه ام را...

فکر نکنم...


برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 18:32

این هفته رو من با اجازه خودم هفته آقای ربات نامیدم ! (دیروز یادم رفتش بگم بهتون !)این هفته که به پایان برسه آزمون داریم..آزمون 7 آبان و من هیچی نخوندم تقریبا...(اینطوری بگم..سرشار از تهی !) ولی این هفته واقعا میخوام دلی بخونم میخوام یک هفته کار کنم واقعا روی درسا دیگه خسته شدم از بس نیمه کاره بدوم و نرسم به هدف میخوام مثل یک ربات کار کنم مثل خودم... منی که سالهاست پشت صفر و یک های یک ربات قایم شدم... منی که هر چه دلم را شکستند باز هم تعمیر شدم ای وای ! باز رفتم رو مود شعر گفتن !!! من برم تا دلتون نشکسته و باز بعضی ها بهم بگن افسرده !!! شاد باشید...هفته آقای ربات بر همتو

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 18:31

صفحه بندی